تبليغاتX
۩►♥*جدایی ها►♥*۩

قالب پرشین بلاگ


۩►♥*جدایی ها►♥*۩
از حضور شما در وبلاگ عشق و نفرت صمیمانه ممنونم
اونی که مینویسه
آدرس دوستای خوب
[ سه شنبه 1390/11/04 ] [ 19:19 ] [ yaser ]

دختر:خوشگلم

پسر:نه

دختر:دوستم داری

پسر:نه

دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی

پسر:نچ

دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر

بغلش کردوگفت:تو خوشگل نیستی

زیباترینی...دوستت ندارم عاشقتم

اگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم....


برچسب‌ها: بی احساس, دختر, پسر
[ جمعه 1390/10/30 ] [ 15:25 ] [ yaser ]
وصف حالی از دوران دانشجویی


روزگارم خوش نیست

ژتونی دارم

خرده عقلی

سر سوزن شوقی

 

اهل دانشگاهم

قبله ام آموزش

جانمازم جزوه

مشق از پنجره ها میگیرم

همه ذرات وجودم متبلور شده است

 درسهایم را وقتی می خوانم

که خروس می کشد خمیازه

مرغ و ماهی خواب است

 

خوب یادم هست

مدرسه باغ آزادی بود

درس بی کرنش می خواندیم

نمره بی خواهش می آوردیم

تا معلم پارازیت می انداخت

همه غش می کردیم

کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت

 درس خواندن آنروز

مثل یک بازی بود

کم کمک دور شدم از آنجا

بار خود را بستم

عاقبت رفتم در دانشگاه

چیزها دیدم در دانشگاه

من گدایی دیدم در آخر ترم

در به در می گشت

یک نمره قبولی می خواست

 

من کسی را دیدم

از دیدن یک نمره ده

دم دانشگاه پشتک می زد

شاعری دیدم

 هنگام خطابه

به خرچنگ می گفت ستاره

و اسید نیتریک را جای می می نوشید

همه جا پیدا بود

همه جا را دیدم

بارش اشک از نمره تک

جنگ آموزش با دانشجو

فتح یک ترم به دست ترمیم

قتل یک لبخند در آخر ترم

همه را من دیدم

 من در این دانشگاه در به در و ویرانم

من به یک نمره نا قابل ده خشنودم

من به لیسانس قناعت دارم

من نمی خندم اگر دوست من می افتد

من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بکنند

و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد

 

من در این دانشگاه

در سراشیب کسالت هستم

خوب می دانم استاد

کی کوئیز می گیرد

برگه حذف کجاست

ما بدانیم اگر سلف نباشد

 همگی می میریم

و اگر حذف نباشد

همگی مشروطیم

 

نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نبود

کار ما نیست شناسایی مسئول غذا

کار ما نیست شناسایی بی نظمی ها

کار ما شاید اینست که در مرکز پانچ

بنشینیم و لبخند بزنیم  و بگوییم چرا؟



برچسب‌ها: وصف حالی از دوران دانشجویی, دانشجو
[ سه شنبه 1390/10/20 ] [ 15:29 ] [ yaser ]

تو را خط زدم پرونده ی زندگیم خالی شد، برگی نمانده که من باشم و من، غمی نیست زندگی را از سر می گیریم.

------------------------

یادداشت:کوچکتر بودم دل بزرگتری داشتم حالا که بزرگترم چه دلتنگم

------------------------

بی وفا باشی شکایت می کنند، با وفا باشی خیانت می کنند، مهربانی گرچه آیینی خوش است، مهربان باشی رهایت می کنند

-----------------------

سه جور دوستت دارم اینجوری، اونجوری، بدجوری

-----------------------

انگار ثانیه ها لنگ می زنند وقتی دلی برای دلی تنگ می شود

----------------------

این روزها آنقدر تنها هستم که تنهایی دلواپسم شده. لبخند می زنم تا قدری آرام گیرد بیچاره دلم طاقتش تمام کم شده است

--------------------

به دو چیز عشق می ورزمیکی تو و دیگری وجود تو. به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری تو در این دنیا دو چیر می خواهم یکی تو و دیگری خوشبختی تو

--------------------

اون کسی که چتر و ساخت عاشق بود؟ نه عزیز دل آدم بود

-------------------

میگن دلتنگی قشنگترین هدیه عشق است، حالا با این هدیه قشنگ چه کنم.

-------------------

زندگی را تو بساز نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف...

-----------------------

دفعه بعد خواستی به دیدنم بیایی سنجاق قفلی بیاور می خواهم دلم را به دلت سنجاق کنم

-----------------------

زندگی یعنی جنگ تو بجنگ

زندگی یعنی عشق تو بدان عشق بورز

خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم، هر چه هستی گذرا نیست هوایت، بویت، فقط آهسته بگو با دلم می مانی؟
برچسب‌ها: مرد ناتمام, خواندنی
[ شنبه 1390/10/17 ] [ 15:24 ] [ yaser ]

اهل دانشگاهم

رشته ام علافی‌ست جیب‌هایم خالی ست

پدری دارم که زن و بچه براش معنا نداره! دوستانی همه از دم ناباب و خدایی که مرا کرده جواب.

اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است جانمازم نمره!

خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!

(چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید) باید از آدم دانا ترسید! باید از قیمت دانش نالید! وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم من به گور پدر علم و هنر خندیدم!


برچسب‌ها: اهل دانشگاهم, جدایی ها, درد و دل
[ جمعه 1390/10/16 ] [ 14:0 ] [ yaser ]

همینکه تو اینجا کنار منی

همینکه کنارت نفس میکشم

 همینکه تو میخندی و من فقط

 کنارت از غصه دس میکشم

 همینکه تو چشمای من ذل زدی

 نگاهت پناه دل خستمه

 نمیخوام که دنیا بهم رو کنه همینکه کنارمی بسمه

من حتی به این حدشم راضیم

که باشی کنارم بمونی فقط

واسه من فقط بودنت کافیه دیگه هیچی به جز این نمی خوام ازت

واسه من فقط بودنت کافیه که هستی کنارم قدم میزنی

بهم حس دلدادگی میدی و لحظه هامو رقم میزنی

من حتی به این حدشم راضیم

که باشی کنارم بمونی فقط


به وب عشق دیوانه من سر بزنید و نظر بدین . ممنون از دوستای گلم

http://crazilove.blogfa.com



برچسب‌ها: من به این حدشم راضیم, جدایی ها
[ سه شنبه 1390/10/13 ] [ 21:21 ] [ yaser ]

آخ اگه میشد مال من باشی دوباره

آخ اگه میشد توشبام باشی ستاره

میذاشتمت رو چشام شاپری قصه هام

آخ اگه میشد بیای به من بگی آره

آرزومه که خوشبخت بشی با عشق جدیدت

پیوندت مبارک،شدی با من غریبه

ديگه نگران اين نباش كه دل بي تو ميميره

دعام پشت سرت هست ولي دل بي تو ميگيره

قلبم . میمیره بی تو  اووو گریه ام میگیره بی تو

سردن دستای من، هردم غمهای من بیشترمیشه بی تو عشق من

میذاشتمت رو چشم عشق من، آخ اگه میشد بشی مال من

[ جمعه 1390/10/02 ] [ 19:19 ] [ yaser ]
سلام به دوستان خوب جدایی ها

یه چیز میگم یه چیز بشنوین .

تا آخر بخونید لطفا و زود قضاوت نکنید و نظر ندید

چیزی که همتون در جریان هستید و همیشه میشنوین . اینکه مراقب خودتون باشین دوره زمونه ی بدی شده . کار و شغل دختر پسرا شده تیپ زدن و دور زدن تو خیابون .

آخه خدایی این چه وضعیه پیش اومده 

دخترخانوما که جوری به خودشون میرسن که از هرچی دختر هم سن خودشون هست

باید از خوشگلی جلو اونا بزنن . پسرا هم که تو مدل ماشین وخوشگلی gf شون باهم در رقابت اند و هر پسری ماشین داشت ،برده و هرکیم ماشین نداشته باشه  باخته . چرا ؟

چون خانوم خوشگلاش به پسران ماشین دار زودتر راضی میشن و خلاصه و دوستی رو قبول میکنن  کار بار دخترا شده تیپ زدن در حد آنجلینا و شکیرا و امثال اینها با این پوتین هایی که میپوشن.شاید باورتون نشه اما بعضی از دخترها و زنها تو ارتفاع پاشنه کفش هم باهم رقابت میکنن. بابا والله بخدا این پاشنه بلند برای خودتون ضرر داره . چرا به خودتون آسیب میزنیین که

چی بشه ؟ جلو همه خودنمایی کنین؟مگه شما مسلمون نیستین؟مگه قرآن قبول ندارین که خودنمایی گناهه؟ خودنمایی تا حد خودش ؟ چطور؟ خودنمایی منفعتی باشه و همگانی، نه اینکه انفرادی اونم از نوع بدن نمایی . بیاه  شدم یه پا حاج آقا . حالا اینا فقط منظور دخترا نیستن ،پسرها بدتر، بعضی هاشون که دیگه از مردی خسته شدن، شدن دختر . به قول بچه ها اوا خواهر... . همه ی اینارو خودتون میدونین اما بیاین اینطرف جامعه که بعضی ها نمیدونن:

هستند کسانی که سالم زندگی میکنن . یک پسرسالم زندگی کن اما با بدبختی ،چطور؟اینطور:

تا سن 18سالگی و دوره ی دبیرستان عشق و حال خودتو کردی ،کردی . نکردی پس دیگه نمیکنی چون یا باید بری سربازی یا دانشگاه . خودمو مثال میزنم: از دوره ی دبیرستان که مستقیم اومدم دانشگاه بدبختیم زیاد شد.تا این پایه همش درس خوندم وبابچه ها گفتیم میریم دانشگاه همش عشق و حاله،قابل توجه خانوم هایی که پشت کنکورین و عشق دانشگاه ،رشته ی من ناپیوسته بود یعنی باید میرفتم کاردانی و بعدش دوباره کنکور برای کارشناسی

 . دوره کاردانی سریع قبول شدم و رفتم دانشگاه ملی شهرخودمون آخ دانشگاه نگو که نرکده بگو. چون همه پسر بودیم بچه میگفتن نرکده . گفتیم خوبه میریم دانشگاه هم درس میخونیم هم دختر بازی با یک تیر 2 نشون میزنیم . خلاصه نشد که نشد هرچند تو اون دوره بعضی دل مارو شکوندن و ترکمون کردن . ای داد و بیداد .دوره ی کاردانی که تموم شد هنوز خستگیش از تنمون در نرفت که بدو بدو کارشناسی ، 2سال و نیم هم باید کارشنا ی بخونیم 

 تازه وقتیکه تموم بشه و خدمت تموم بشه تازه باید برم دنبال کار که پول دربیارم . اینجور که حساب کردم تو این مملکت یک پسر سالم در سن 30 سالگی تازه یه کار با یه حقوق متوسط داره که بعدش اگه بتونه زن همون بلای خونه که بدبختی هرچی عالمه از زنه رو بگیره خیر سرش.اما نه !  اینجور نمیشه . باید فکری کرد

. آقا پسرهایی که باباشون پولدار نیست باید تو سن 20هم درس بخونن هم پول در بیارن.بخدا الان دوستایی دارم که شبانه میرن تو رستوران کار میکنن و ظرف میشورن برای شبی 14هزار تومان باورتون میشه ؟صبحشم سرکلاس باید چرت بزنی .بخاطر مخارج دانشگاه باید چه کارا که نکنیم.بازم خداروشکر میکنم که حداقل من زیاد وضعم بد نیست(قابل توجه دخترهایی که میگن کاش ما پسر بودیم) ببینین ما پسرای قشر متوسط جامعه چه میکشیم؟چه برسه به قشر ضعیف . دخترا که اگه باباشون پولدار باشه قوز بالا قوزاند و به کسی محل نمیدن اوناییم که تو حد وسط هستن و یا باباشون زیاد پول نداره خلاصه کم میره تو جیبشونو شوهر رو نوید آینده ی روشن خودشون میبینن . درسته اما کوو شوهر سالم و پولدار؟پس با صراحط تمام میگم شما دخترا به اندازه ی پسرای بی پول مشکل ندارین .آخرش یا درس یا شوهر. اگه خوشگلی یا چیزای دیگه که باعث میشه خواستگار نیاد البته جسارت نشه ها ، پس میچسبی به درست . بالاخره یه رشته که زیادم دانشگاهش خرج نداشته باشه میتونی بخونی اما ما پسرا حتما باید یه رشته ی درآمد زا بخونیم این برا جنس مذکر خیلی مهمه.اما در دختران زیاد مهم نیست مگه اونایی که هدف خاصی داشته باشن.

سرتون رو درد آوردم از بس فک زدم

خلاصه مطلب :

الان شده دوره ی بابای پولدار و بابای بی پول

اما دنیا همینطور نمیمونه ،یه روز خوب میاد

خود من که ازالان هم درسمو دارم هم کارمو . به خودم قول دادم و قسم خوردم که روی هرچی پولداره که پز پزلشو کلاسشو میده کم کنم . روی دخترپولدارایی که باباشون ماشین شاسی بلند و بالای 70 میلیون تومان میندازه زیر پاشو پز میده رو کم کنم. چرا؟ چون فقط خودشون رو بالا میگیرن همین چندی پیشم با دوستم جلو دانشگاه راه میرفتیم دختره با ماشین اومد زد توی آب ما خیس شدیم و از سرما دندونامون چق چق میکرد خانوم با دوستش به ما میخندید . خدا که شاهد بود، خداکنه اون ماشین از زیر پاش دربیاد که کمی تو سرما یخ بزنه بفهمه خندیدن یعنی چی .

خیلی سخته یه دختر بیاد به پسری بگه های یارو برو شلوار پاتو عوض کن پاره ست و مسخره ش کنه و پسره دم نزنه .تقدیم به پسران مظلوم

خیلی سخته یه پسره بیاد به یه دختره بگه بدبخت برو دماغتو عمل کن خیلی زشتی ،ترشیده و...و دختره دم نزنه.تقدیم به دختران مظلوم

اینو همیشه یادتون باشه: در طوفان زندگی باخدا بودن بهتر از ناخدا بودن است . پس همیشه و درهمه شرایط شکرگذار خدا باشین . اگه ایمانتون قوی باشه به خدا ،به هرچی بخواین میرسین با صبر و تلاش . من که تجربه ش رو دیدم .

نظر یادتون نره بامعرفت ها .

[ یکشنبه 1390/09/27 ] [ 14:14 ] [ yaser ]

 

[ چهارشنبه 1390/09/23 ] [ 16:12 ] [ yaser ]

حماسه ام این که کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم.
 یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من
و مردم در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمیشناخت
و فخرم این که در برابر هر مقتدر تر از خودم متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تر از خودم متواضعترین.
دکتر شریعتی


برچسب‌ها: دکتر شریعتی
[ سه شنبه 1390/09/15 ] [ 15:15 ] [ yaser ]
این داستان عشق کور هست . گذاشتم بخونید که متوجه بشید چرا میگن عشق کور

امیدوارم خوشتون بیاد. نظر یادتون نره :

روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند ،آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.          خسته تر و کسل تر از همیشه.

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.مثلا قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

دیوانگی فورا فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست

به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به  شمردن ….یکدوسهچهار

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛ لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛

هوس به مرکز زمین رفت؛

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد…...هشتاد و یک…...

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای

 تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.نود و ینجنود و ششنود و هفت

 هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود

و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

او از یافتن عشق ناامید شده بود.

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو

کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش

 قطرات خون بیرون می زد.شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست

 جایی را ببیند. او کور شده بود.

.دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان کنم.»

عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.

[ شنبه 1390/09/12 ] [ 15:15 ] [ yaser ]

کاش غصه تموم میشدوکاش گریه نمی کردم

من باعث و بانی شم دنبال کی میگردم

تقصیرخودم بوده هر چی که سرم اومد

از هر چی که ترسیدم عینا به سرم اومد

تا حس منو دیدی احساس خطر کردی

تا رازمو فهمیدی دنیا رو خبر کردی

این حادثه ی تلخو از چشم تو میدیدم

تو روی تو دنیا بودو من پشت تو جنگیدم

[ پنجشنبه 1390/09/10 ] [ 15:15 ] [ yaser ]

تو اون شام مهتاب .کنارم نشستی چطور شاخه گل وار به کامم نشستی

نمک زد نگاهت به نقش آفرینی که صورت گری را نبود این چنین فریبی

پری زاده عشقو مهاسا کشیدی مرا به طلوع خیالت کشیدی

تودونسته بودی چه خوش باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تاگفتم کی هستی تو گفتی یه بی تو تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب

قسم خوردی برمن که عاشق ترینی تو یه جمع عاشق!!!! توصادق ترینی

همون لحظه ابری !رخ ماه چه آشفت ؟ به خود گفتم ای وای!!!!!!!! مبادا دروغه !

هنوزم توشبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم توشبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری

تقدیم به شکست خوردگان ساده دل!

[ شنبه 1390/09/05 ] [ 18:18 ] [ yaser ]

سلام به دوستای گلم .

 یه عذر خواهی میکنم برا اینکه مدت زیاده که آپ نمیکنم

. آخه خیلی گرفتارم .

ممنون از دوستایی که میانو سر میزنن و ما رو تنها نمیذارن

. دوستون دارم قول میدم آپ جدید بذارم

. به همتون سرمیزنم فقط بپایین که سرتون نشکنه

اونایی که حالشون خوشه امیدوارم که همیشه حالشون خوش باشه .

 اوناییم که حالشون خوش نیست روز ۴شنبه نزدیک ظهر بیان تو وبم

و وارد چت آنلاین بشن

 تا از اون حال بد به حال خوب راهنماییشون کنم

لطفا به این وب منم سر بزنید یه مطلب زدم که کمی بخندیدین

فقط تحریک نشین ها باظرفیت ها بخونن

http://tak_par.mahblog.com

[ شنبه 1390/09/05 ] [ 10:10 ] [ yaser ]

دیدی گفتم؟دیدی گفتم که یه روز پرمیکشی تو هوام

دیدی گفتم؟دیدی گفتم که میری بدون بدام

نگفتم میری نمیگیری سراغ از ما ؟

میدونستم.میدونستم که دل سرد تو موندنی نیست

رفتی پرکشیدی دل نشست و گریست

نمونده جز اشک چشمام ۲گونه ی خیس

دلی که بیقراره همش فکر فراره موندن براش مشکله

دیدی دیدی دیدی گفتم؟؟؟؟

[ جمعه 1390/08/06 ] [ 12:36 ] [ yaser ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره عشق

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

چه زود فراموش می شوم
انگار سالهاست که من مرده ام
اما هنوز ذهن زخمی ام
یاد تو را نشانه می رود

وبلاگ عشق و نفرت ، وبلاگی با خاطرات خوب و بد_ به حضورشما و دلگرمیتان نیازمند است
لینک های مفید
امکانات وب