دريافت کد از حجة الله
۩►♥*جدایی ها►♥*۩
از حضور شما در وبلاگ عشق و نفرت صمیمانه ممنونم
درباره عشق


مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

چه زود فراموش می شوم
انگار سالهاست که من مرده ام
اما هنوز ذهن زخمی ام
یاد تو را نشانه می رود

وبلاگ عشق و نفرت ، وبلاگی با خاطرات خوب و بد_ به حضورشما و دلگرمیتان نیازمند است
دست به قلم
دوشنبه 1393/04/09 :: 16:39 :: عاشق : yaser
رفتار بعضی دانشجوها از ترم اول تا ترم آخر
 
ترم اول (ترم جو گیریدگی):

الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن
و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده؛ تنم مور مور میشه...
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامصب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!


• ترم دوم (ترم عاشق شدگی):

آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.
می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.
می خواهمت با تمام وجود عزیزم.
همه پول و سرمایه من متعلق به توست.
بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام باهات ازدواج کنم ...
امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...


• ترم سوم (ترم افسردگی):

الو مامان سلام.
مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!
مامان جون افسرده شدم آخه اولین عشقم بود حالا هم دارم میمیرم از غصه.
ای خدا بیا منو بکش و راحتم کن.
مامان من این زندگی رو نمی خوام ...
دیگه خسته شدم از دنیای وانفسا


• ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی):

الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟
منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟
دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم ...
مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بهت زنگ میزنم ...

الو به به سلام چطوری ندا جون؟
آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم!
پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟
به خدا منم دلم یه ذره شده واست.
باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو...


• ترم پنجم (ترم مشروطه گی):

الو سلام استاد!
قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، 2 نمره بهم بده.
به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.
مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.
منم ضربه روحی خوردم شدید، دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ...
اگه این مورد مشروط پشروطه ما اوکی بشه قول میدم جبران کنم ...


• ترم ششم (ترم ولخرجیدگی) :

الو مامان من خونه می خوام!
راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.
دوباره بفرست. خرج پروژه ام شد!!!


• ترم هفتم (ترم پاتوقیده گی):

خودتون دیگه سیر تا پیازشو حدس بزنین دیگه ...


• ترم هشتم (ترم فارغ التحصیلگی):

الو سلام خانم.
واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.
فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا ...
ای وای بر من؛ کی میره اینهمه راهــــو ...

برچسب‌ها: دانشجو
یکشنبه 1393/04/08 :: 1:3 :: عاشق : yaser

LOVE-HATE.SUB.IR

فرا رسیدن ماه نزول قرآن ، ماه مهمانی خدا بر همه ی مسلمین جهان مبارک

http://Love-hate.sub.ir

 


برچسب‌ها: رمضان, Ramazan
پنجشنبه 1393/03/15 :: 12:57 :: عاشق : yaser
من باور دارم ...

           آن سوی ناکامی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست

 


من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.
من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.
من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.
من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.
من باور دارم ...
    که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.
من باور دارم ...
  که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.
من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.
من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.
من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.
من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.
من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.
من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

 


برچسب‌ها: باور دارم, عشق
جمعه 1393/01/29 :: 14:39 :: عاشق : yaser
روی همان پیاده روی قدیمی قدم میزنم 

بدون آنکه تو باشی 

دستت را در رویایم گرفته ام 

قدم میزنم...قدم میزنم... 

همیشه همین دلواپسی ها برایم شیرین بوده است 

همین که عاشقانه دوستم داشتی 

همین که همیشه بی بهانه دلت برایم تنگ میشد 

برچسب‌ها: پیاده رو, جدایی ها
چهارشنبه 1393/01/20 :: 14:1 :: عاشق : yaser


اگر پروردگار برای لحظه‌ای فراموش می‌کرد که من عروسکی کهنه‌ام و به من تکه‌ای زندگی می‌بخشید 
احتمالاً هر فکری را بر زبان نمی‌آوردم، اما به هر چه بر زبان می‌آوردم فکر می‌کردم. 
به هر چیز نه به دلیل قیمت مادی‌اش که به خاطر مفهومی که دارد بها می‌دادم. 

کمتر می‌خوابیدم و بیشتر خیال‌پردازی می‌کردم، 
زیرا می‌دانم هر دقیقه که چشم برهم می‌گذاریم شصت ثانیه روشنایی از دست می‌دهیم. 

هنگامی‌که دیگران می‌ایستادند راه می‌رفتم و وقتی آنها می‌خوابیدند بیدار می‌ماندم. 
هنگامی که دیگران صحبت می‌کردند گوش می‌کردم و چه لذتی از خوردن یک بستنی شکلاتی می‌بردم. 

اگر خداوند فرصت کوتاه دیگری به من ارزانی می‌داشت، ساده‌تر لباس می‌پوشیدم، 
در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم، بلکه روحم را در برابر رحمتش آشکار می‌کردم. 

خدای من، اگر قلبی در سینه داشتم، نفرت‌هایم را بر روی یخ می نوشتم و تا هنگام طلوع خورشید صبر می‌کردم. 
با رویایی از «ون گوگ» روی ستارگان شعری از «بندتی» را نقاشی می‌کردم و ترانه‌ای از «سرات» را تا ماه می‌خواندم. 
با اشکانم گلهای رز را آبیاری می‌کردم، تا درد خوارها و بوسه های سرخ گل‌برگ‌هایشان را حس کنم. 

خدای من، اگر من تنها تکه‌ای از زندگی داشتم… 
هر زن یا مردی را متقاعد می‌کردم که محبوب من است و با عشق و در عشق زندگی می‌کردم. 

به آد‌م‌ها نشان می‌دادم چقدر در اشتباهند که گمان می‌کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی‌توانند عاشق باشند، 
نمی‌دانند وقتی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نباشند! 

به هر کودک بال‌هایی می‌دادم، اما رهایش می‌کردم تا خود پرواز را فرا گیرد. 
به سالمندان می‌آموختم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی فرا می‌رسد. 

چه چیز‌ها که از شما‌ آدم‌ها یاد نگرفته‌ام.. 
فهمیدم هر کس می‌خواهد بر فراز قله‌ها زندگی کند، 
بدون اینکه بداند خوشبختی حقیقی در نحوه رسیدن به بالای کوه است! 

دانستم وقتی نوزادی با دست کوچکش انگشت پدر را می‌گیرد، او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند. 
یاد گرفتم انسان فقط زمانی حق دارد به دیگری از بالا به پایین  نگاه کند که بخواهد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد. 

چیزهای بسیاری از شما یاد گرفتم، اما در نهایت برایم فایده‌ای ندارد، 
زیرا وقتی آن‌ها را در چمدان می‌گذارم که متأسفانه در بستر مرگ خواهم بود. 

اثری از جانی ولچ


برچسب‌ها: زندگی
چهارشنبه 1392/12/07 :: 16:49 :: عاشق : yaser

تا حرف عشق میشه من میــــرم

من سخت از این حرفا دورم

منم یه روز عاشقی کردم ، از وقتی عاشق شدم اینجورم

دارو ندارم پای عشقم رفت

چیزی نموند جز ، درد نامحدود

این جای خالی که تو سینم هست

قبلاً یه روزی جای قلبـــــــــــم بود

این روزگار بد کرده با قلبم، کم بوده از این زندگی سهمم

دلیل می بافم برای عــــشق، برای چیزی که نمی فهمم

از آدمای شهر بیزارم ، چون با یکی شون خاطره دارم

به من نگو با عشق بی رحمی

من زخم دارم ، تو نمی فهمی

♫♫♫

غریبه ام با این خیابونا

من از تمام شهر بیزارم

از هرچی رابطست می ترسم

از هرچی عشقه من طلب کارم

همین که قلب تو مردد شد، در دل من خاطره ای رد شد

از وقتی عاشقش شدم ترسیدم،از وقتی عاشقش شدم بد شد


برچسب‌ها: رابطه, شادمهر
چهارشنبه 1392/11/23 :: 14:40 :: عاشق : yaser

مرده دیگه در من خورشید شهر نگاهت
چون تک درختی پیر نگاهم مونده به راهت

دلم بهمه گفته که قهره با من دو چشمات
بیهوده پژمرده قلبم مثل گل تو باغ دستات

چرا نگفتی تو که دیگه دوستم نداری
می خوای تو گلدون قلب من خنجر بکاری

تو آینه چشمام هنوزم عکس تو پیداست
از بس که هر روز هی گریه کردم اشکام یه دریاست

بی تو می میرم من یه روزی تو شهر غربت
می رم دوباره از شهر تو من با قلبی پر از محنت

دیگه بعد از تو چون همیشه من دلم یه گل آتیشه
اما یادت از دل هرگز جدا نمیشه
دیگه بعد از تو چون همیشه من دلم یه گل آتیشه
اما یادت از دل هرگز جدا نمیشه


برچسب‌ها: بعد از تو, گوگوش
چهارشنبه 1392/09/27 :: 14:32 :: عاشق : yaser


برچسب‌ها: جدایی ها
سه شنبه 1392/09/26 :: 8:57 :: عاشق : yaser

چشـــم من بیــــا مــــنو یــــــــاری بکـــن                        گونه هام خشـــکیده شـــد کـاری بکن

غــــیر گــــریه مگه کاری می شـه کـــرد                       کــــاری از مــــا نمــــیاد زاری بکـــن
 
اونـــکه رفته دیــگه هیـــــچ وقت نمـــیاد                       تا قیــــــامت دل مــن گـــریه میــــخواد

 
هــــــــر چی دریــــا رو زمین داره خـــــدا                       بـــا تــــموم ابــــــــــــرای آسمـــــــونا
 

کاشــــکی می داد همه رو به چــشم مــن                       تا چشــــام بــه حـال من گــــریه کــنن

اونـــکه رفته دیــگه هیــــچ وقت نمـــیاد                        تا قیــــــــامت دل مــن گــــریه میـخواد

قصــــــه ی گذشـــــته های خــــــوب مــن                       خیلی زود مثل یه خواب تـــموم شــدن

حــــــالا باید ســـــر رو زانـــــوم بـــــذارم                        تا قیــــــــامت اشک حسرت ببــــــارم

دل هیشـــــکی مـــثل من غـــــــم نـــــداره                        مثـــــل مــن غــــربت و مـاتم نــــداره

حــــــالا کـــــه گـــــریــــه دوای دردمـــــه                       چـرا چشمام اشکــــشو کــــــم مــــیاره

اونـــکه رفته دیــگه هیــــچ وقت نمــــیاد                        تا قیـــــامت دل مــن گریـــه میخــــواد

خورشــــــید روشــــــن مـــا رو دزدیــــدن                       روی اون ابرای سهـــمگین کشیــــدن

همــــه جـــــا  رنــگ  ســــــیاه ماتـــــــمه                       فــــــرصت مونــــدنمون خیلـی کمــــه

ســـــرنوشت چــشاش کــوره نمـی بیــنـــه                       زخم خنجـــرش می مونه رو ســــینه

لب بسـته ، سینــــه ی غـــــرق به خــــون                      قصــــــــــــه ی غـــــربت آدم همیــــنه

اونـــکه رفته دیــگه هیــــچ وقت نمــــــیاد                      تا قیـــــامت دل مــن گریـــه میخـــــواد
برچسب‌ها: چشـــم من, گریـــه
دوشنبه 1392/09/25 :: 14:0 :: عاشق : yaser

مغرور نيستم . . . فقط نيازي به حرف زدن با هرکسي را نمي بينم . . .

از من نرنج . . . من نه مغرورم و نه بي احساس . . . فقط دل خسته ام از اعتمادي بي جا . . .

مرا که مي شناسي؟ خودمم . . . خشنم، بي رحم نيستم . . .

تک پرم، مغرور نيستم . . . خود خواهم، پر توقع نيستم . . .

رکم، دروغگو نيستم . . . ساکتم، لال نيستم . . .

اگر برايت سنگينم با يک خداحافظي خوشحالم کن . . .

اين روزها شيشه شده ام، زود مي شکنم، اما ناجور ميبرم . . . "

من ادم سخت گيري نيستم، فقط ادم سخت گير مي اورم


برچسب‌ها: غرور, جدایی ها


دوستان جدايي ها
[ طراحی : جـــدايي ها ] [ Weblog Themes By : Love-Hate ]


ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل

نمایش وضعیت در یاهو>

lover

محکوم کردن توهين به پيامبر